چشماش رو از من دزدید...
لبخند تلخ
بی اخیار به سمت هم قدم برداشتیم
بستن چشمای قشنگش نشونه این بود احساس ارامش از تو اغوش بودنم داره
چشام رو کاملآ بستم
-دوستت دارم
-منم
-پیشم بمون
- میمونم
-تا کی
- تا همیشه
-میخوامت رضا
لبهام روی لبهاش لغزید
داستاش به کمرم بود
سرش روی سینم با چشمای بسته
-برو نمیتونم نگات کنم
-چرا
-نمیدونم... خجالت
خداحافظی بدون وداع و خروج بی صحبت من از در
با شقایق های سوخته بوسه تو
و صمیمیت تن هامان در طراری
و درخشیدن عریانیمان
مثل فلس ماهی ها در اب
و پاییز ثانیه ثانیه سپری میشود
یادت نرود
اینجا کسی هست
که به اندازه تما برگ های رقصان پاییز
برایت ارزو های خوب دارد
پیشاپیش آخرین شب این ضیافت پاییزی برایت بهترین باشد

خفته بودیم و شعاع آفتاب
بر سراپامان بنرمی می خزید
روی كاشی های ایوان دست نور
سایه هامان را شتابان می كشید
موج رنگین افق پایان نداشت
آسمان از عطر روز آكنده بود
گرد ما گوئی حریر ابرها
پرده ای نیلوفری افكنده بود
«دوستت دارم» خموش و خسته جان
باز هم لغزید بر لب های من
لیك گوئی در سكوت نیمروز
گم شد از بی حاصلی آوای من
ناله كردم: آفتاب ... ای آفتاب
بر گل خشكیده ای دیگر متاب
تشنه لب بودیم و او ما را فریفت
در كویر زندگانی چون سراب
در خطوط چهره اش ناگه خزید
سایه های حسرت پنهان او
چنگ زد خورشید بر گیسوی من
آسمان لغزید در چشمان او
آه ... كاش آن لحظه پایانی نداشت
در غم هم محو و رسوا می شدیم
كاش با خورشید می آمیختیم
كاش همرنگ افق ها می شدیم
فروغ فرخزاد
من خنده هایت را دوست داشتم !!
گریه در کنارت را دوست داشتم !!
هنوزم عطر نگاه کودکانه ات یادم است!!
دوستش دارم چون این حس را دوست دارم !!
عاشق شدن حتی برا بار هزارم هم دوست داشتم
بچه بازی هایت را دوس داشتم !!
داد زدن هایت را دوست داشتم !!
سر از این عشق بر نمیدارم زیرا دوستش دارم
این حس را دوس دارم
این غرور بعد از رفتنت را دوست دارم
طلب نگاهت را دوس دارم
حالم را نپرس چون دوستش ندارم
فقط این را بدان کاش باز هم برای جبران فرصتی باشد !
من لج بازی هایت را دوست داشتم
حال نبودن را نمیدانم دوست داشته باشم یا نه
حال نمیدانم جواب این همه دوست داشتن ها چگونه بدهم
تبلیغات 