تبلیغات
نوشته هام - نامه ی دوم مریم حیدرزاده

جمعه 2/ مهر/1389  "غضه ی نگفتنت" " مریم حیدرزاده "

با من که حرف نمیزنی اما سلام :
چقدر نفس نفس زدم تا تو را در گوشه ی دنج اولین روز یک ظهر بهشتی اردیبهشت یافتم . و چقدر
آرام و با نرمش و بی نفس زدن دستم را ٬ واژه های سرگردانم را ٬ دلم را پس زدی زیبا ٬ می پرستمت
این واژه طعمش پر عود روشن کردن است ٬ هوست کرده ام ٬ تو مال چهار فصلی ٬ اما هیچ فصلی
نمیشود پیدایت کرد . خبر جدید اینکه او که در رویاهای من بود برای همیشه در رویاهای من ماند و از آن جلوتر نیامد و او که در عالم واقعیت مرا می خواست مرا از رویاهایش بیرون کشید و تا کنار سفره ی پاسخ مثبت برد ٬ باختم و برد ٬ آدم رویاهای او حقیقت را و حقیقت آدم رویاهای مرا شکست داد . تیم من به یک نفر باخت و او هیچ یک از یازده عضو تیم رویاهای مرا پسند نکرد ٬ او یک نفر میخواست و همان را بدست آورد . این عدالت است یا بی عدالتی ٬ قضاوتش به عهده ی کسانی که می توانند بین عشق و قسمت و حقیقت دیوار بکشند .

میخوام شکایت بکنم از تو به چشمای خودم

                                           که از روی دیوونگی ٬ بیخودی عاشقت شدم




نوشته شده در تاریخ جمعه 2 مهر 1389 توسط رضا
درباره وبلاگ
من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم ... - فریدون مشیری -

facebo0k : www.facebook.com/reza.namzi
instagram : rezanamazi73

می توانی بروی قصه و رویا بشوی

راهی دورترین نقطه دنیا بشوی

ساده نگذشتم ازین عشق ... خودت می دانی ...

من زمین گیر شدم تا تو ... مبادا بشوی

آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد :

چوب ما را بخوری ورد زبان ها بشوی

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم

من که مرداب شدم ، کاش ... تو دریا بشوی

دانه برفی و آنقَدر ظریفی که فقط ...

باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره عشق تو را هیچ کسی باز نکرد

تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از " وامق " و " مجنون " شده است

می توانی عذرا باشی ... لیلا بشوی !

می توانی فقط از زاویه یک لبخند

در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی

بعد ازین ، مرگ ، نفس های مرا می شمرد

فقط از این نگرانم ... که تو تنها بشوی

- مهدی فرجی -

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین


نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
آمار سایت

كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


قالب وبلاگ