تبلیغات
نوشته هام - شب یلدا

تپشهای قلبم را به باور خاطره هایم پیوند می زنم ،

و سرزمینی را که همزاد با خاک است و کهن تر از تاریخ ، برای نوباوگان خاک و تازه به دوران
رسیدگان تاریخ زمزمه می کنم .

زمزمه می کنم که :

شب است و گیتی غرق در سیاهی

شب بلند است و سیاهی پایدار ، ولی

ب
اور به نور و روشنایی است ،

که شام تیره ما را ، از تاریکی می رهاند

و از دل شبهای یلدا ، جشن مهر و روشنایی به ما ارمغان می رساند

تیرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،

شب یلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داریم . . . .




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 آذر 1389 توسط رضا
درباره وبلاگ
من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم ... - فریدون مشیری -

facebo0k : www.facebook.com/reza.namzi
instagram : rezanamazi73

می توانی بروی قصه و رویا بشوی

راهی دورترین نقطه دنیا بشوی

ساده نگذشتم ازین عشق ... خودت می دانی ...

من زمین گیر شدم تا تو ... مبادا بشوی

آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد :

چوب ما را بخوری ورد زبان ها بشوی

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم

من که مرداب شدم ، کاش ... تو دریا بشوی

دانه برفی و آنقَدر ظریفی که فقط ...

باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره عشق تو را هیچ کسی باز نکرد

تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از " وامق " و " مجنون " شده است

می توانی عذرا باشی ... لیلا بشوی !

می توانی فقط از زاویه یک لبخند

در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی

بعد ازین ، مرگ ، نفس های مرا می شمرد

فقط از این نگرانم ... که تو تنها بشوی

- مهدی فرجی -

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین


نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
آمار سایت

كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


قالب وبلاگ