تبلیغات
نوشته هام - تقدیم به کسی که خاطرات مرده ام را زنده کرد

کسی با چشمان زیبایش نگاهم کرد
نگاهش را نفهمیدم ولیکن بی قرارم کرد

خودش از جنس دریا بود ,دلش ساده ,من او را یاس نامیدم
به یاد گرمیِ احساس ,دو چشمان نجیبش را پرستیدم

چه زیبا بود,پاک ,بی آلایش مثل قطره باران
صدای دلربایی داشت حتی مهربانتر از آرام

خدا داند چه شبهایی به شوق دیدنش تا صبح نخوابیدم
نمی دانم چرا اما من او را دریاچه ای از یاس میدیدم

ولی او بیگانه با غم بود نمی دانست شکستن چیست
کسی را در به در کردن و معنای حقارت چیست

چقدر سخت است گلِ خود را درون باغ دیگران دیدن
و سختر آنکه از ترس چیدنش هرروز لرزیدن




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 دی 1389 توسط رضا
درباره وبلاگ
من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم ... - فریدون مشیری -

facebo0k : www.facebook.com/reza.namzi
instagram : rezanamazi73

می توانی بروی قصه و رویا بشوی

راهی دورترین نقطه دنیا بشوی

ساده نگذشتم ازین عشق ... خودت می دانی ...

من زمین گیر شدم تا تو ... مبادا بشوی

آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد :

چوب ما را بخوری ورد زبان ها بشوی

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم

من که مرداب شدم ، کاش ... تو دریا بشوی

دانه برفی و آنقَدر ظریفی که فقط ...

باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره عشق تو را هیچ کسی باز نکرد

تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از " وامق " و " مجنون " شده است

می توانی عذرا باشی ... لیلا بشوی !

می توانی فقط از زاویه یک لبخند

در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی

بعد ازین ، مرگ ، نفس های مرا می شمرد

فقط از این نگرانم ... که تو تنها بشوی

- مهدی فرجی -

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین


نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
آمار سایت

كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


قالب وبلاگ