تبلیغات

تصویر ثابت

نوشته هام - نامه سوم
 کسی که خودش هم عین نامش غمگین بود و از عشق سرخ به من آموخت که گاهی انسان
می گرید بدون آن که چمشانش خیس شود و تنها علامت گریه ٬ تر شدن چشم نیست و من اندکی بعد از خودم دلتنگ شدم
کسانی که بی چشم خیس گریه می کنند ابری ترند ٬ سبک هم نمی شوند ٬
دل و دستشان هم می لرزد ٬ اشک هم که نمی ریزند پس خیالشان ناراحت تر است .
برای او دعا میکنم که مثل خودش باشد نه اسمش ٬ جوری نیست که برایش نامه بنویسم .
این چند خط
را هم محض شگفتی ام نوشتم از این مبتلا شدن ٬ براییش تنها دعا می کنم . عزیز است ٬ چون سرخ است عین حقیقت و مثل مقدساتم .

سراغم را گرفت اما میدانست که نمیتوان بازگردم اخر بعد از سالها دوری به کجا شتاب میکرد نمیدان ؟ زیاد از من سوال کرد جوابش اسان بود اما طولانی میکردم خنده دار است که بعد سالها صدایم را میشنید

آمدی آن دم به دیدارم که دیگر دیر بود
                                                                گفتی از بودن ولی رفتن مرا تقدیر بود



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 فروردین 1390 توسط رضا
درباره وبلاگ
من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم ... - فریدون مشیری -

facebo0k : www.facebook.com/reza.namzi
instagram : rezanamazyi
telegram ID: reza_nmzi
رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است
بین ما این فاصله "بسیار" باشد بهتر است



من به دنبال کس‍ی بودم که "دلسوزی" کند

همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است



من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش کرد

سر نوشت "رازداری"، دار باشد بهتر است!



خانه ی بیچاره ای که سرنوشتش زلزله است

از همان روز نخست آوار باشد بهتر است



گاه نفرت حاصلش عشق است، این را درک کن

گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین


نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
آمار سایت

كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


قالب وبلاگ