تبلیغات

تصویر ثابت

نوشته هام - مرا برده ز یاد


پند بس كن، كه نمی گیرم پند

در امید عبثی دل بستن

تو بگو تا به كی آخر، تا چند

 

 از تنم جامه برون آر و بنوش

شهد سوزنده لب هایم را

تا به كی در عطشی دردآلود

به سر آرم همه شب هایم را

 

خوب دانم كه مرا برده ز یاد

من هم از دل بكنم بنیادش

باده ای، ای كه ز من بی خبری

باده ای تا ببرم از یادش

 

شاید از روزنه چشمی شوخ

برق عشقی به دلش تافته است

من اگر تازه و زیبا بودم

او زمن تازه تری یافته است

 

شاید از كام دیگری نوشیده است

گرمی و عطر نفس های مرا

دل به او داده و برده است ز یاد

عشق عصیانی و زیبای مرا

 

 گر تو دانی و جز اینست، بگو

پس چه شد نامه، چه شد پیغامش

خوب دانم كه مرا برده ز یاد

زآنكه شیرین شده از من كامش

  

منشین غافل و سنگین و خموش

  مردی امشب ز تو می جوید كام

در تمنای تن و آغوشی است

تا نهد پای هوس بر سر نام

  

عشق توفانی بگذشته او

در دلش ناله كنان می میرد

چون غریقی است كه با دست نیاز

دامن عشق ترا می گیرد

 

 دست پیش آر و در آغوشش گیر

این لبش، این لب گرمش ای مرد

این سر و سینه سوزنده او

این تنش، این تن نرمش، ای مر


ای مرد فراموشش کن


 باده را گذار و رفت از یاد ای مرد


خوب دانم كه مرا برده ز  یاد






نوشته شده در تاریخ جمعه 14 تیر 1392 توسط رضا
درباره وبلاگ
من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم ... - فریدون مشیری -

facebo0k : www.facebook.com/reza.namzi
instagram : rezanamazyi
telegram ID: reza_nmzi
رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است
بین ما این فاصله "بسیار" باشد بهتر است



من به دنبال کس‍ی بودم که "دلسوزی" کند

همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است



من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش کرد

سر نوشت "رازداری"، دار باشد بهتر است!



خانه ی بیچاره ای که سرنوشتش زلزله است

از همان روز نخست آوار باشد بهتر است



گاه نفرت حاصلش عشق است، این را درک کن

گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین


نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
آمار سایت

كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


قالب وبلاگ