تبلیغات
نوشته هام - این روز ها
این روزها تنها خاطرات تو به یادم می اید 
این روز ها خیابان های باران زده ی سرد زمستان به یادم می آید 
همان خیابانی که باهم دعوا میکردیم
همان خیابانی که باهم خندیدیم
تک تک مغازه هایی که باهم رفتیم 
لعنت به تو وخاطراتت 
یک سوال فقط جوابش را نمیدانم که باید بدهد وقتی تو دیگر نیستی ؟
وقتی تو دیگر حتی نمیدانی من در کدام خیابان برای تو گریه کردم 
وقتی حتی یادت نمی اید کسی به اسم من هم در زندگی تو بوده 
تا یادم نرفته سوالم را بپرسم 
آن همه عشقی که بین ما بود چه شد ؟



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 آبان 1394 توسط رضا
درباره وبلاگ
من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم ... - فریدون مشیری -

facebo0k : www.facebook.com/reza.namzi
instagram : rezanamazi73

می توانی بروی قصه و رویا بشوی

راهی دورترین نقطه دنیا بشوی

ساده نگذشتم ازین عشق ... خودت می دانی ...

من زمین گیر شدم تا تو ... مبادا بشوی

آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد :

چوب ما را بخوری ورد زبان ها بشوی

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم

من که مرداب شدم ، کاش ... تو دریا بشوی

دانه برفی و آنقَدر ظریفی که فقط ...

باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره عشق تو را هیچ کسی باز نکرد

تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از " وامق " و " مجنون " شده است

می توانی عذرا باشی ... لیلا بشوی !

می توانی فقط از زاویه یک لبخند

در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی

بعد ازین ، مرگ ، نفس های مرا می شمرد

فقط از این نگرانم ... که تو تنها بشوی

- مهدی فرجی -

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین


نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
آمار سایت

كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


قالب وبلاگ