تبلیغات
نوشته هام - شب رفتنت مریم حیدر زاده

الان داشتم شعری رو میخوندم بغض تو گلوم افتاد نخواستم گریه کنم

شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره    

واسه هر کسی که میگم قصه ش رو اتیش میگیره

تو چرا از از اینجا رفتی تو که مثل قصه های

گلم از چه چیزی باشه نه بدی نه بی وفایی

شب رفنتنت نوشتی شدی قربونی تقدیر

نقره ی اشکای من شد دوره کردنت یه زنجیر

شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چاره ای نیست

دیدم اون بالا ها انگار عکی هیچ ستاره ای نیست

شب رفتن تو یاسا دلم رو دلداری دادن

اونا عاشقن ولیکن تنها نیستن که زیادن

شب رفتن تو رفتم سراغ تنها ساعتت

تون که واسم همه چیز بود ! اره تنها یادگارت

شب رفتن تو چشمام واسه گریه کم اوردن

اشنا ها واسه زخم وا شدم مرحم اوردن

شب رفتنت پاشیدم همه اشکام رو تو کوچه

قولت رو اروم گذاشتم روی قرآن لب طاقچه

شب رفتنت دلم رفت پیشه چشمایی که خیسن

پیش شاعرا که داعم از مسافر مینویسن

اما نشد نشد بازم قطره هایی از اشک تو چشمام جمع شد

 




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 توسط رضا
درباره وبلاگ
من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم ... - فریدون مشیری -

facebo0k : www.facebook.com/reza.namzi
instagram : rezanamazi73

می توانی بروی قصه و رویا بشوی

راهی دورترین نقطه دنیا بشوی

ساده نگذشتم ازین عشق ... خودت می دانی ...

من زمین گیر شدم تا تو ... مبادا بشوی

آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد :

چوب ما را بخوری ورد زبان ها بشوی

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم

من که مرداب شدم ، کاش ... تو دریا بشوی

دانه برفی و آنقَدر ظریفی که فقط ...

باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره عشق تو را هیچ کسی باز نکرد

تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از " وامق " و " مجنون " شده است

می توانی عذرا باشی ... لیلا بشوی !

می توانی فقط از زاویه یک لبخند

در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی

بعد ازین ، مرگ ، نفس های مرا می شمرد

فقط از این نگرانم ... که تو تنها بشوی

- مهدی فرجی -

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین


نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
آمار سایت

كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


قالب وبلاگ