تبلیغات
نوشته هام - شراره لبهایش

گریه می کنم،می خندم
گفته بودم، دم دمی مزاجم
بوته گلی  که خریدم  رو توی گلدان سفالی جا می دم
 
میزارم صدای باد توی سرم بپیچه و تمام این روزها را با خودش ببره 
چرا که فرصت زندگی دوباره تو ،فرصت دوباره ی بود به من
حالا که صدایت بس پر از خنده است
نگاهت بس پر از اشوب
طعم بوسه هاست از لب
که مارا از دنیا رهایی میدهد
  

 

آه ای مردی که لبهای مرا 
از شرار بوسه ها سوزانده ئی 
هیچ در عمق دو چشم خامشم 
راز این دیوانگی را خوانده ئی 
گفته اند آن زن زنی دیوانه است  

کز لبانش بوسه آسان میدهد 
آری اما بوسه از لبهای تو  
بر لبان مرده ام جان میدهد 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 تیر 1389 توسط رضا
درباره وبلاگ
من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم ... - فریدون مشیری -

facebo0k : www.facebook.com/reza.namzi
instagram : rezanamazyi
telegram ID: reza_nmzi
رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است
بین ما این فاصله "بسیار" باشد بهتر است



من به دنبال کس‍ی بودم که "دلسوزی" کند

همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است



من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش کرد

سر نوشت "رازداری"، دار باشد بهتر است!



خانه ی بیچاره ای که سرنوشتش زلزله است

از همان روز نخست آوار باشد بهتر است



گاه نفرت حاصلش عشق است، این را درک کن

گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین


نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
آمار سایت

كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


قالب وبلاگ